حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 285

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

كاروانهاى تجارتى تأمين و ملل را بهمديگر نزديك مينموده و از طرف ديگر سدّى بوده در مقابل مردمان تازه‌نفس قوى شمال شرقى و شمالى مانند سك‌ها و ماساژت‌ها و يوئه‌چىها و هونها و هونهاى سفيد ( هياطله ) و خزرها و تركها و غيره اگر اين موقع ايران را در نظر گيريم به آسانى خواهيم فهميد كه چرا آنقدر مذاهب مختلفه در ايران پديد آمده : چون ايران قديم در سر چهار راه عالم قديم واقع شده بود مذاهب هندى و معتقدات ملل آسياى غربى و يونانيها « 1 » و عقايدى كه از فلسفه حكماى يونانى مانند افلاطون و فلوطن و غيره حاصل ميشد در ايران يا در حدود آن با يكديگر تصادف مينمود و از مراوده و آميزش پيروان مذاهب و معتقدات مذكوره مذاهبى بوجود مىآمد كه مانند مهرپرستى و مذهب مانوى رنك معتقدات اصلي آريانهاى ايرانى را مىيافت « 2 » و چون اين مذاهب به ممالك خارجه سرايت ميكرد بوسيله معتقدات مذكوره افكار و عقايد ايرانى در مشرق و مغرب عالم قديم منتشر و ايران بطور غيرمستقيم در ممالك غيرهم‌جوار يا بعيده هم ( مانند اروپاى غربى و افريقاى شمالى از يك طرف و تركستان و چين از طرف ديگر ) در معتقدات و تمدّن ملل مختلفه مؤثر واقع ميشد اين است بطور كلّى و اختصار كارهاى آريانهاى ايرانى در عالم قديم مختصر مذكور معلوم مىكند كه كارهاى اين ملّت براى تمدّن بشر اگر از حيث كيفيّت باهميّت كارهاى يونانيها قديم نميرسد و ليكن از حيث كمّيت كمتر نيست و بلكه بعقيده بعضى بيشتر مىباشد از اين جهت است كه محقّقين آريانهاى ايرانى را ملّت تاريخى ميدانند - بنابراين و نظر به آنچه از تاريخ عالم قديم معلوم است ملل تاريخى عهد قديم به ترتيب تقدّم تاريخى اينها بوده‌اند : مصريها - بابليها - آريانهاى ايرانى - يونانيها و روميها هنديها و چينىها در اين زمره داخل نيستند زيرا آنها در تاريخ تمدّن جرگه ديگرى تشكيل داده‌اند

--> ( 1 ) - بخصوص بعد از آمدن اسكندر بايران ( 2 ) - اين مذاهب را در خارجه مذهب ايرانى ميناميدند